همسفر خاک-همسفر تنهائی

در چرخش دیوانه وار عقربه ها

در محاق دیشب و امشب و فردا شب

در جام خسته من

در فراسوی سپردن زخمهای دیروز به مرهم امروز

در میان همه اینها

من از طنین صدای باد می لرزم

وقتی دور اندامم زوزه می کشد

با اینهمه ترانه ای سفید در راه است

خوشا خلوت آنانی که در آن

نه گرگ و میشی  است

نه طلوعی

نه غروبی

خوشا خلوت من که جز

شعر و ترانه

گرگ و میش

طلوع و غروب

هیچ کس را بدان راه نیست

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


چه دلیلی داره زنده بودن .
وقتی کسی رو نداری برای پرستیدن .
وقتی دلی نداری برای سپردن .
حتی تنی برای زخم خوردن .
چه فایده داره نفس بی هم نفس کشیدن .
اشک چه ارزشی داره وقتی شونه هایی رو که سال ها چشم به راهش بودی و نداشتن .
چه فایده داره چشم هات وقتی نتونی زیبایی ها رو ببینی
زمانی که دلیل زیبا دیدن و نداشتن .
آه بلندی می کشم و با فریاد میگم
خدا یاااااااااااااااااااااااااااااا
چرا

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٤ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


من عاشق هستم؛یعنی این مطلب را یک عاشق می نویسد؛عاشقی که در این جهان عشقی ندارد.حتما فکر می کنید مگر امکان دارد؟!آری؛من در این جهان اهریمنی تنهای تنهام؛چرا؟چون من عاشقی مرده ام؛عاشقی که فراموش شده است؛عاشق تنها همسفرم <خاک> عاشقی بی جان و بی روح.من در خوابی فرو رفته ام که بیدار شدن از ان غیر ممکن است.خوابی عمیق که در ان کسی صدایم را نمی شنود.نمی دانم مرده ام یا خواب!نمی دانم چطور مرگ به سراغم آمد!فرق بین مرگ و مردن را نمی دانم.خسته ام؛خستگی ناتمام تمام وجودم را فرا گرفته!تنها منتظر کسی هستم که او هم عاشقی بی روح باشد.یکی درست عین خودم.کسی که جواب سوال های بی جواب من را بدرستی بداند.کسی که فرق مرگ و مردن را بداند.من در عالمی هستم که تنهای تنهام؛تنهای تنها.
راستی کسی می داند

فرق مرگ و مردن چیست؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


میان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به یاد ارزوهای قدیمی ام همیشه ارزو میکردم

روزی نقاش باشم تا میتوانستم رویای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می

کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سیاه مهربانت را حک کنم یا ان نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشینت را حک کنم

کاش نقاش بودم تا میتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شیراز است حک کنم

کاش نقاش بودم نقشی از پیوند و وصال را به تصویر میکشیدم کاش نقاش بودم پیوند دو

عاشق را به تصویر میکشیدم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و به جای پیوند رفتنت را

به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل

بیمارم را به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم درد جدایی را انتظار طاقت

فرسا را فراغ یار را به تصویر بکشم اری من نقاشم ...............................

یک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پیوند دو عشق را به تصویر کشد ولی

امروز من تصویر جدایی را به تصویر کشیدم..................................

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


این منم

نمی دونم چرا ولی حس کردم لازمه تا بنویسم شاید روزی خوانده شود

با اینکه می دانم روزی که خوانده شود دیگر من نیستم

من با همسفر خود (خاک) خواهم رفت

ننگ بر تو زندگی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


X

این منم نمی دونم چرا ولی حس کردم لازمه تا بنویسم شاید روزی خوانده شود با اینکه می دانم روزی که خوانده شود دیگر من نیستم من با همسفر خود (خاک) خواهم رفت ننگ بر تو زندگی


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

مهر ۸٩

فروردین ۸٩

بهمن ۸٧




Authors




Links

از دیار نور
تولدی نو
سکوت عشق
سکوت عشق
گروه کارخانجات خاوران
انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید پرشین بلاگ


LinkDump

طـــراح قـــالــب

آرشیو پیوندهای روزانه


Fall-Hafez

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


Amar



تعداد بازديدها:



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس